شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

179

نفثة المصدور ( فارسى )

و طوى الطّراد مع القياد « 1 » بطونها « 2 » * طىّ التّجار بحضرموت برودا « ديوان جرير بن عطيّة الخطفى التّميمىّ » ج 1 ص 70 و « أغانى » ج 8 ص 8 و ج 6 ص 141 و « الفتح الوهبى على تاريخ أبى النّضر العتبى » ج 2 ص 73 . اين مصراع دو بار در « تاريخ يمينى » آمده است ج 2 ص 73 و 286 ( 130 ) - ص 30 س 9 و 10 گفتند رسولى بايد فرستاد كه از ظاهر كار مزاج حال بازداند . . . الخ در « ترجمهء سيرت جلال الدّين » ص 268 - 270 ذيل عنوان : « ذكر رحيل سلطان بر صوب گنجه و تملّك آن بار دوم » آمده است : « . . . آنگه مكتوبى از مخلص الدّين كه بزرگتر رسل بود وارد شد كه : ملك اشرف إنجاد نخواهد كردن ، سلطان از اسعاد او اميد قطع كند كه او از مصر وقتى رجوع خواهد كردن كه كار سلطان با تاتار يكسو شده باشد . پس مرا به ملك مظفّر شهاب الدّين غازى فرستاد كه او را با لشكرى كه در حوالى دارد حاضر كنم ، و گفت كه : با حضور ايشان به - ملك اشرف احتياج ندارم . آنگه گفت كه : به ملك غازى بگوى تا معاضدت و مساعدت من بجاى آرد ، و حقيقت داند كه اگر مرا نصرتى باشد او را ممالكى دهم كه امارت اخلاط ، كه از طرف اشرف و برادران دارد ، در جنب آن محقّر نمايد . در وقت حضور خانان و [ اميران ] رسالت بيش ازين نبود ، و چون خلوت شد گفت : ما هيچ شك نداريم كه ازيشان ما را مددى نخواهد بودن ، امّا اين جماعت تركان و امراى لشكر طمع در چيزى مىكنند كه هرگز نخواهد شدن ، و بكواذب ظنون از حرب زبون تقاعد مىجويند و بدين طمع تدبيرهاى ما را مشوّش كرده‌اند .

--> ( 1 ) - در « الفتح الوهبى على تاريخ أبى النضر العتبى » ج 2 ص 73 : مع الطعان ( 2 ) - اين مصراع در « اغانى » ج 8 ص 8 چنين آمده است : « و طوى القياد مع الطراد متونها »